|
Shabnam Tolouie's blog
|
۲ـ ساعت ۹ صبح جمعه هرگز فکر نمیکردم که مردم ایران، مخصوصا" اونهایی که توی ایرانن ، با همه ی آرزوهاشون ، و دستهای جوهری و شناسنامه های مهر خرده شون ، قراره باز هم غافلگیر بشن .
۳ـ ساعت ۹ صبح جمعه یادم نبود که غالبا" امید های مردم ما یا غایبن یا سر بزنگاه غایب میشن و قهرمان های آرمانی ، غالبا" خونه رو به خیابون ترجیح میدن...
۴ـ اعتراض در همه جای دنیا جزء لاینفک جوونیه. نه جمعه ، نه دیروز ، نه امروز و نه همین الآن هنوز هم باورم نمیشه جوونها یی رو ـ که به امید گرفتن فقط گوشه ای از حقشون از زندگی ، "بی سابقه ترین مشارکت مردمی" رو رقم زدن ـ دارن جلوی چشم همه ی دنیا ، به خاطر اعتراض به نتیجه ی این مشارکت مردمی ، به ضرب چوب و چماق این طور وقیحانه کتک میزنن و زیر لگد میگیرن. جوونهایی رو که حتما" مادرهای نگرانشون نخواستن حتی با صدای پای بی موقعی ازخواب بپرونن.
کاش خدا کمی کم صبر میشد.