|
Shabnam Tolouie's blog
|
میشود هرویین و تریاک و کراک و شیشه و هزار زهر مار دیگر را مثل آب خوردن ، میان جوان هاتکثیر کرد تا تمام شوند. تابنشینند گوشه ای مغزشان را دود کنند یا با قرصی منفجرش کنند. میشود ذره ذره گیاهشان کرد.
میشود خطی کشید، علامتی زد ، برچسبی، وحذفشان کرد از دانشگاه ، از مدرسه، از کار، از خیابان، ازشهر، از لذت "شدن" ، حق" بودن" ، و شوق رسیدن . و خودشان را بی خود کرد و خدایشان را دزدید.
میشود کشتشان سر نبش کوچه های بچگی . وشناسنامه هاشان را با مهری، به سادگی همه ی مهرها یی که می زنندمان ، روی خاک شرمگین خیابان ، باطل کرد.
۲ـ ساعت ۹ صبح جمعه هرگز فکر نمیکردم که مردم ایران، مخصوصا" اونهایی که توی ایرانن ، با همه ی آرزوهاشون ، و دستهای جوهری و شناسنامه های مهر خرده شون ، قراره باز هم غافلگیر بشن .
۳ـ ساعت ۹ صبح جمعه یادم نبود که غالبا" امید های مردم ما یا غایبن یا سر بزنگاه غایب میشن و قهرمان های آرمانی ، غالبا" خونه رو به خیابون ترجیح میدن...
۴ـ اعتراض در همه جای دنیا جزء لاینفک جوونیه. نه جمعه ، نه دیروز ، نه امروز و نه همین الآن هنوز هم باورم نمیشه جوونها یی رو ـ که به امید گرفتن فقط گوشه ای از حقشون از زندگی ، "بی سابقه ترین مشارکت مردمی" رو رقم زدن ـ دارن جلوی چشم همه ی دنیا ، به خاطر اعتراض به نتیجه ی این مشارکت مردمی ، به ضرب چوب و چماق این طور وقیحانه کتک میزنن و زیر لگد میگیرن. جوونهایی رو که حتما" مادرهای نگرانشون نخواستن حتی با صدای پای بی موقعی ازخواب بپرونن.
کاش خدا کمی کم صبر میشد.