|
Shabnam Tolouie's blog
|
يكشنبه، 4 اردىبهشت، 1384
فراموشيها ۴ - فقط يک بابونه!
●
بابونه را وقتی شروع کردم خواستم دفتر یادداشتهایم باشد . یادداشت های شخصی جدا از اینکه کی هستم. وبرای آدم ماجراجو چه بهتر از اینکه یادداشت هایش خوانده شود و نظرخواننده هم منعکس شود. در مسیر نوشتن در دنیای مجازی معاشرت هایی هم شروع شدکه بسیار دوستش داشتم و دارم. بعضی هااز روزهای اولیه ماندند بعضی هاهم نماندند. بعضی ها با اشاره های شیطنت آمیز سعی کردند بگویند میدانند که من کی هستم یا خودشان کی هستند. و گاهی خودم بسیار کنجکاو شدم که صاحبان اصلی بعضی از این اسامی مجازی را بشناسم . حتی وارد بازی هم شدم که برای خودش تفریح جالبی بود. اما قاعده ی اینجا استقلال است و احترام به امنیت نامی که میخواهد جور دیگری شناسانده شود. و چه خوب ! وقتی آمدم فرانسه دیگر خیلی واضح شد که بابونه را کی مینویسد. و لابد باید بیشتر در نوشتن دقت میکردم! حتی دوستی گفت که چرا قالب ویژه ای برای وبلاگت انتخاب نمیکنی. اما همچنان معتقد بودم و هستم که اینجا فقط خانه ی بابونه است. امروزکسانی هستند که اینجا شبنم طلوعی را میخوانند ودر موردش نظر میدهند یا حتی میخوانند و نظر نمینویسند. اما این افشای نام شاید فقط باعث شده که من با عشقی بسیار بیشتروذهنی بسیار راحت تر بنویسم. اما نه معذب تر. من، بابونه، گاهی دوست دارم جدی بنویسم. گاهی دوست دارم شوخی کنم. گاهی شعر بنویسم، گاهی داستان. دوست دارم از غصه هایم بنویسم، از دلتنگی هایم، از نوستالژی و خاطراتی که لحظه هایم را میسازند و گاهی از خودم . از برنامه هایم. دوستانی دارم که به جای نامه نگاری از طریق بابونه از احوالم با خبر میشوند. قرار نیست من یا شمای وبلاگ نویس به خاطر سلیقه ی فلان عزیزبیغرض یا بهمان عزیز با غرض خودمان نباشیم. در مملکت نازنین ایران که دردمندانه دلتنگش هستم، ما آموختیم که دوگانه زندگی کنیم. در تلویزیون تا ناخن دستمان را محجب کنیم و در عروسی برادرمان وقتی دوربینی در کارنیست تا نافمان را هویداکنیم. در خانه ی در بسته پای بساط بنشینیم و بیرون حکم کنیم به تعزیر. سیگارمان را توی توالت بکشیم و پدرمان همیشه فکر کند که بچه اش- بچه ی ۳۰ ساله اش- بچه ی خوبیست چون سیگار نمیکشد.آنچنان باشیم که آینه ازتصویرمان شرم کند وهمسرمان گمان کند همبسترش شیخ حسن جوریست... در دنیای مجازی اما قرار نیست بابت هیچ ترسی خودمان نباشیم. حتی ترس از عدم تطابق باسلیقه ی مخاطب. خواهر من شاید خوشش نیاید که من اینجا عکس هایمان را گذاشته ام . اما اینجا خانه ی بابونه است و تنها کاری که از من بر میاید اینست که به خواهرم بگویم مرسی که نظرت را گفتی و همان بمانم که هستم. این مطلب آخری که نوشته ام برایم کلی ایمیل داشت و آف لاین و چند نظری در قسمت کامنت ها که با هم در تضاد بود. واین هم چه خوب! من هیچ نظری را هم پاک نکردم. حتی اگر به مذاقم خوش نیاید. تعهدی ندارم برای نگه داشتن نظرها. اما توهینی ندیدم که در شان فضای وبلاگ نویسی و مخاطبین نباشد. من به بهای خود بودن- يا لا اقل تلاش برای خود بودن - خیلی چیزها را باخته ام و بجایش آرامش غریبی را برده ام. از من نخواهید که بجای نوشتن، سیاست کنم. بگذارید کنار در بابونه بایستم وبه رسم مهمان نوازی ایرانی بخواهم که فارغ از مرزبندی های نا سالم قدم بگذارید بر چشم صاحب خانه . همين...