تبليغاتX
بابونه
Shabnam Tolouie's blog

پنجشنبه، 29 مرداد، 1383

فرصت عاشقی

شلوغه. اين خط هميشه توى ساعت كارى روز شلوغه.

 

خسته ام و پر از اضطراب. رفتن به اداره هاى دولتى هميشه حال منو بد ميكنن. اين تجربه رو از ايران دارم با خودم حمل ميكنم و حالا تو اين واگن كوچولودنبال چراييش ميگردم. مهم نيست. گرمه. سعي ميكنم نه به بوروكراسي فکر کنم نه به وطن. سعي ميكنم خوشحال باشم كه من جزو اون  چند نفري هستم كه نشستيم و براى بقيه  كه مثل ساردين چسبيدن به هم، دلم بسوزه . 

 

يه سياه تو اوج گرما با يه كاپشن كلفت مشكي سرش رو تكيه داده به ديوار و بيهوشه. شايد از خواب. شايد از مخدر. و سگ بزرگش آروم و وفادار زير پاش بيهوش تراز خودش دراز كشيده. مرد جوون و دخترك عينكى بى توجه به اين همه شلوغى همديگه رو ميبوسن. خيلی اغراق شده  ميبوسن  و چون قراره همه بگن كه ما نمی بينيم ، كه ما نديديم، من هم رومو بر می گردونم .

 

و حالا اونو می بينم از بين دو مسافر ديگه،  كه با دو تاقفس خالی از پرنده ، سعی ميكن تعادلشونو توشتاب توقفها و حركت ها حفظ كنن.

 

درست روبروي من نشسته و موهاى پلاتينى سشوار كشيده اش توى باد گهگاهى، باز ميشه ، طره طره ميشه و ميريزه روى پيشونى  و ابروهايى كه با مداد قهوه اى منظم كمونى شدن. پشت چشمها رو سايه ى  ملايمى زده و اونجا كه هنوز اثرى ازم‍ژه هست ، خط نازك مليحى نه چندان پررنگ ، چشم رو كه حتمن آبيش روزگارى شفاف تر بوده، برجسته كرده. و لبها – جاي لبها- رو با ماتيك صورتى مات خوشرنگ نقاشى كرده.

 

پوستش چروكه. ميگم چروك چون چروكه. و گردن كه تا امتداد سينه آويخته شده هنوز برازنده ى همون رشته مرواريده كه دورگردنش خودى نشون ميده. لباسش دكولته اس و تا روى شونه ها و قفسه ى سينه بي پروا از اين همه ويرانی ، بازه . و رنگ صورتی براقش آرامبخشه. و انگشتها كه پرن از لك و پيس ، با وقار، با ناخنهاى مانيكور شده ى لاك زده ، روى هم قرار گرفته ان و با بند كيفش بازى ميكنن.

 

گمون كنم ۷۵ ساله باشه. اين گمون از سر خوشبينيه وگرنه بى برقى چشمها و درهم ريختگى پوست و ماهيچه ميگه  ۸۵ سال.

 

گرمه.

 

به سال ۱۹۴۵ فكر ميكنم. به پايان جنگ جهاني دوم.

به زمانى كه جوون بود. و زيبا.

به زماني كه پر بود ازعشق. و ملاحت جلب توجه. وحرارت.

و آروم و بی اضطراب با همه ی ناامنی زنانه ام عاشق می شم.

+ نوشته شده در  بیست و نهم مرداد 1383  توسط بابونه